تبليغاتX
طبیعت زیبا

طبیعت زیبا
جنبش سبز راهی بسوی آینده ای روشن (میزان رای ملت است)

منوي اصلي
صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفايل
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

درباره وبلاگ

ما زنده از آنیم که آرام نگیرم موجیم که آسودگی ما عدم ماست


آرشيو وبلاگ
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/09/01 - 89/09/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30

لينکدوني
وبلاگ آقای سلطان حسینی
نواندیش
آفتاب
یاری نیوز
بلاگفا
آینده نیوز
سایت دولت (آدرس سایتها )
سایت پیگیری ماهواره امید
زیباترین نگاه
خاتمی "قدمی بر فراز شهر
یار اهورائی آمد
دریچه ای برای خاتمی
فردائی بهتر
:: قالب وبلاگ

امکانات وبلاگ!


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

طراح قالب

Template By: Iranhip.com


رهاسازی اسلام از انحصار فرهنگ خاور میانه

به نام خداوند رحمان و رحیم

سال ها است که به این مسأله می اندیشم که «ادعای جهانی بودن» با رویکرد «انحصاری به فرهنگ خاورمیانه» و خصوصا حجاز عصر نزول وحی، چگونه سازگار می تواند باشد؟!! فرهنگی که جابه جا در قرآن کریم و روایات معتبره مورد نقد و طعن و تحقیر قرار گرفته و مارک «جاهلیت» بر آن خورده است.

فرهنگ رایج زمان نزول وحی در شبه جزیره ی عرب، فرهنگی زن ستیز، برده دار،ستم پیشه، خود برتر بین و بی اعتنا به حق حیات آدمیان بود و خودکامگی و استبداد را در شکلی بدوی، ارائه می کرد.

در ایران آن روز نیز استبداد مدرن تری مستقر بود و جامعه ای طبقاتی برقرار بود که در بعد زن ستیزی، کمی بهتر از شبه جزیره بود ولی در ستم پیشگی چندان تفاوتی نداشت و ظاهرا برتری های نسبی از نظر حکومت و شهرنشینی و معماری و دانش، که سابقه ای چند هزار ساله داشت، قابل انکار نبود. از نظر دین و آئین نیز خداپرستی در ایران با بت پرستی جاهلیت حجاز قابل مقایسه نبود ولی فساد نهاد های دین و حکومت، همه ی مزایا را تحت الشعاع خود قرار داده بود.

در مصر آن زمان نیز قبطیان حاکم بودند و سابقه ی تمدنی هزاران ساله ی آنان قابل قیاس با زندگی قبایل حجاز نبود ولی در این تمدن نیز، متأسفانه کمتر نشانی از عدل و انصاف دیده می شد. برده داری در اوج بود و نقد جان انسانی بیشتر از حیوانات نبود.

مهمترین تفاوت ارزشمند ایران و مصر(و شاید یمن) با قبایل حجازی، علم و دانشی بود که جز افراد انگشت شماری در حجاز، از آن بهره ای نداشتند، در حالی که در دو کشور ایران و مصر، دانشگاه و مدارسی وجود داشتند که در نوع خود بی نظیر بودند.

ملت های این دو قدرت برتر خاورمیانه در آن روزگار، که تمامی سرزمین خاورمیانه را (به استثنای یمن و حجاز) در اختیار داشتند، در چنبره ی ظلم و بیداد حاکمانشان گرفتار بودند و متاسفانه تحت تاثیر فرهنگ استبدادی حاکمان، مسیر تعالی و رشد آنان، بسیار کند و نامطلوب سپری می شد.

شریعت محمدی(ص) در چنین فضایی متولد شد و به مبارزه با ابعاد منفی فرهنگ شبه جزیره پرداخت و ابعاد مثبت آن را تأیید کرد تا نشان دهد که «مثبت نگری» او می تواند از بیابان های قفر فرهنگ حجازی نیز گلبوته هایی را بچیند و تقدیم انسانیت کند.

اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت. اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند.

به همین دلیل بود که به پیروان خود با تأکید می گفت که؛«علم را بجویید اگرچه در چین باشد»(اطلبوا العلم ولو بالصین) و یا «حکمت را بیاموزید اگرچه از فردی دورو باشد»(خذ الحکمة ولو من منافق).

یعنی نه بعد مسافت چین را می توان مانع رشد و تعالی قرار داد و نه بهانه ی «بیگانه بودن چینی ها». نه عذر تراشی های مقدس مآبانه ی مبنی بر «کافر و منافق بودن» اساتید در شریعت محمدی مورد قبول است و نه انگ های «غربی یا شرقی یا غیر اسلامی بودن دانش ها و تجربه ها» می تواند مسئولیت فراگیری و بهره مندی از آن تجارب و علوم را از دوش پیروان اسلام بردارد!!

اکنون چند نکته ی مهم را یادآوری می کنم تا نگرانی ها و راه حل ها را درکنارهم مورد بررسی قرار دهیم و نتایج مشترک را امید داشته باشیم(ان شاء الله)؛



یکم) قرآن کریم هشدار داده است که؛«محمد فرستاده ی خدا است و پیش از او نیز فرستادگانی بوده اند و از دنیا رفته اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به باور ها و رفتارهای گذشته ی خود بر می گردید، و هرکس به گذشته هایش برگردد به خدا زیانی نمی رساند و خداوند افراد قدردان را پاداش خواهد داد»(آل عمران 144 /وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزي الله الشاكرين).

پیش بینی بازگشت برخی حجازیان پیرو پیامبر خدا(ص) به فرهنگ جاهلیت را در این آیه آشکارا می بینیم. بازسازی فرهنگ جاهلیت با مارک و نام اسلام، خطری است که این آیه آن را هشدار داده است. روحیات زن ستیزانه و مناسبات برده دارانه و روش و منش غارتگرانه و اقدام به تهاجم و خشونت و جنگ های دراز مدت و بی ارزش دانستن جان و مال و ناموس آدمیان، همه و همه نشانگر بازگشت مناسبات دوران جاهلیت بود. همان که در زبان قرآن از آن به عنوان «انقلبتم علی اعقابکم=بازمی گردید به باورها و رسوم گذشته ی خود» یاد شده است.



دوم) امام صادق (ع) در عبارتی ماندگار و تحلیلی عالمانه، شرایط مسلمانان در فاصله ی رحلت پیامبر خدا(ص) تا زمان خود را اینگونه توضیح داده است که؛ «همانا مردم پس از رسول خدا به سنت پیشینیان خود برگشتند و عنوان خدا را به آن سنت ها افزودند، پس اینگونه تغییر دادند دین خدا را و جایگزین کردند سنن قبل از اسلام را و تحریف کردند اهداف دین را و چیزهایی را به دین خدا افزودند و چیزهایی ازدین را زدودند، پس هیچ چیزی نیست که مردم به آن اعتماد کرده باشند مگر آنکه منحرف شده است از آنچه وحی الهی به آن فراخوانده است ...=إن الناس بعد نبي الله صلى الله عليه وآله ركب الله بسنة من كان قبلكم فغيروا وبدلوا وحرفوا وزادوا في دين الله ونقصوا منه، فما من شئ عليه الناس اليوم إلا وهو منحرف عما نزل به الوحي من عند الله فأجب يرحمك الله من حيث تدعى إلى حيث تدعى حتى يأتي من يستأنف بكم دين الله استينافا.../معجم رجال الحديث- السيد الخوئي- ج 8 - ص 235).

وقتی امام صادق(ع) می گوید: «آنچه مردم آن را مطابق دین خدا می دانند، نسخه ی منحرف شده ای از وحی الهی است و هیچ چیز منطبق بر وحی الهی باقی نمانده است» می توان فهمید که بازگشت مردم بعد از رسول خدا به فرهنگ جاهلیت، همراه با استفاده ی تقلبی از«مارک الهی» بوده است. یعنی فرهنگ مطرود جاهلیت عرب، به عنوان دین خدا به مردم ارائه شده است!!

پس می توان عمق درد و بیماری را فهمید. منحصر کردن شریعت محمدی(ص) به فرهنگ مطرود جاهلیت(و نه جهات مثبت فرهنگ حجاز) بیماری مسری و خطرناکی بود که در زمانی دیگر، می توانست به افزایش فرهنگ استبدادی سایر سرزمین ها بیانجامد و وجه مشترک فرهنگ ها را از میان جهات منفی فرهنگ های ملل خاورمیانه برگیرد.



سوم) امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در سخنی ماندگار که کمتر از سه دهه پس از رحلت پیامبر خدا(ص) برزبان آورده است، گزارش می دهد که؛«اسلام چون پوستینی وارونه گشته است». یعنی آنچه در جامعه ی اسلامی آن روزگار به نام اسلام رواج داشت، شکل وارونه ای از حقایق بود و عمدتا جهات مثبت فرهنگ ها را وانهاده و جهات منفی را برگزیده بود.



چهارم) در دوران پس از این گزارش ها تاکنون، هیچ قدرت علمی یا حکومتی، پیدا نشده که «پوستین وارونه» یا «انحرافات از نسخه های وحیانی» را در بین تمامی گروه های مسلمان، به تمامی تغییر دهد و حقیقت شریعت محمدی(ص) را دقیقا و کاملا و بدون مانع ارائه کند.

به همین جهت امام صادق(ع) در ادامه ی همان تحلیل علمی و گزارش واقعی، انتظار آمدن کسی را وعده می دهد که دعوت به دین خدا و شریعت محمدی(ص) را از نو آغاز می کند(... فأجب يرحمك الله من حيث تدعى إلى حيث تدعى حتى يأتي من يستأنف بكم دين الله استينافا/معجم رجال الحديث- السيد الخوئي- ج 8 - ص 235).



پنجم) اکنون ما مانده ایم و خیل عظیمی از رویکردهای غیر علمی ناشی از وارونگی پوستین اسلام و انحرافات گوناگون از نسخه های وحیانی در مناسبات انسانی، که متأسفانه به نام دین خدا و آخرین شریعت او عرضه شده و می شود.

همان که ناشی از بازگشت های مکرر برخی پیروان شریعت به سنن غیر منطقی پیشینیانشان بوده است. گویی تمام دین و شریعت را به نام آنان و آباء و اجدادشان سند زده اند و دیگر آدمیان در این کره ی خاکی، حقی و حظی از عقل و شعور و حقوق فطری و تشریعی ندارند و حتی باید راهگارها و باورهای منطقی خود را به نفع تصورات واهی و خرافی پیشینیان آن ها به کناری نهند تا مسلمان و متقی شمرده شوند!!

این «استکبار» و خودبرتربینی آشکار و نهان را یا باید نفی کرد و حق مشارکت همه ی عقلای بشریت را برای تفسیر دین خدا و شریعت محمدی(ص) به رسمیت شناخت و یا باید بیهوده ادعا کرد که فرهنگ جاهلیت عرب از تمامی تلاش های علمی و عقلانی بشر در دوران پس از جاهلیت تاکنون، ارزشمند تر بوده و خداوند نیز به این برتری حکم کرده و ناگزیر باید آن را پذیرفت!!



ششم) اگر دین یگانه ی خدای یکتا(اسلام) برای همه ی بشریت آمده است و مبتنی بر فطریات همه ی آدمیان و مدعی جهان شمولی است، چه مزیت منطقی برای آداب و رسوم حجاز قرن هفتم میلادی(قبل از بعثت پیامبر خاتم) بر آداب و رسوم عقلانی بشر امروز در سرتاسر زمین، می توان شمرد که لزوم پذیرش ترجیح آن را شرط ایمان بشر قرار داده ایم و مخالفان این ادعا را خارج از دائره ی ایمان معرفی می کنیم؟!!

چه مزایای اثبات شده ای از نظر علم و منطق برای ملل خاورمیانه نسبت به سایر ملل جهان وجود دارند که دین خدا و شریعت مصطفی را با ادعای جهانی بودن، در حصار تنگ این منطقه ی جغرافیایی محبوس کرده ایم و توهمات بیجایی را برای مسلمانان این دیار رقم زده ایم که خود را «فخر عالم امکان» بدانند و سایر ملل را به پیروی کورکورانه و زبونانه از فرهنگ برتر خویش فراخوانند!!؟



هفتم) با توجه به مقدمات پیش گفته، اقتضای جهانشمولی و انطباق با فطرت انسانی همه ی آحاد بشر، چیزی جز لزوم تلاش برای بهره گیری از جهات مثبت همه ی فرهنگ ها و با میدان داری همه ی ملل به صورت مساوی و بدون فخر فروشی و از جایگاهی برابر را پیش پای اندیشمندان دینی نمی گذارد.

همه ی متفکران دین و شریعت، از پیامبر گرامی اسلام، این سخن را به یاد دارند که؛« هیچ فخری برای عرب بر غیر عرب و یا غیر عرب بر عرب یا سپید بر سیاه و سرخ و یا سیاه و سرخ بر سپید نیست»( تحف العقول - ابن شعبة الحراني/ 34# المعجم الكبير - الطبراني 18 / 13# كنز العمال - متقي هندي 2 /42# تفسير القرطبي - قرطبي 16/ 341 – 342# أحكام القرآن - جصاص 1 /382# الدر المنثور - جلال الدين سيوطي 6 / 98# دراسات في ولاية الفقيه – آیة الله منتظري 2 /190).

گمان می کنم در این امر تردیدی نباشد که امروزه برخلاف این توصیه ی پیامبر خدا(ص) تفکرات رایج اسلامی به تسلط یک فرهنگ (یا حد اکثر فرهنگ ملت هایی که در دهه های نخستین ظهور شریعت محمدی به آن گرویدند) بر همه ی فرهنگ های جهان بشریت انجامیده است و گاه به این نکته افتخار شده و می شود.

به گمان من، مانع اصلی تحقق جهانشمولی شریعت محمدی(ص) محبوس شدن آن در حصار فرهنگ خاورمیانه است.

جهانشمولی در گرو توجه به مثبتات فرهنگ سایر ملل جهان و قدرت انطباق آموزه های شریعت با آن فرهنگ ها است.

احساس یگانگی با شریعت، در سایر ملل اگر برانگیخته شود که تنها راه آن هماهنگی فرهنگی شریعت با فرهنگ سایر ملل در کنار ملل خاورمیانه ای است، می توان انتظار تحقق شریعت جهانشمول را داشت.



هشتم) یکی از راههای ورود به بحث انطباق شریعت با فرهنگ بشری(بجای فرهنگ خاورمیانه ای) از طریق تصور بعثت محمدبن عبدالله(ص) در این زمان و در اروپا یا دیگر مناطق آسیا یا افریقا یا اقیانوسیه و یا امریکا است.

اگر پیامبر در عصر کنونی و در فرانسه، اسپانیا، کانادا، استرالیا، ژاپن، هند، افریقای جنوبی، چین، روسیه و یا کشورهای اسکاندیناوی مبعوث می شد، چه می کرد؟!

کدام مناسبات انسانی موجود را امضاء می کرد؟ احکام امضایی او از کدام فرهنگ ناشی می شد؟ چگونه مجازات هایی را برای کیفر مجرمان در نظر می گرفت؟ آیا میزان درک و فهم و پذیرش مردم و عقلای این زمان را مبنای تشریع احکام اجتماعی خود قرار نمی داد؟!!

این تصور می تواند متفکران پیرو او را به راهکارهایی منطقی و خداپسندانه و کاملا منطبق با فطرت انسانی برساند و بن بست های موجود در مناسبات تفکر رایج اسلامی با جامعه ی بشری را برطرف کند و بزرگراه هایی را پیش پای آنان بگشاید.



نهم) امروزه دارالاسلام ظاهری همان «دارالتقیة» ی واقعی است که باید برای هرکلام کوتاه، بر جان خود بیم داشت و ساده ترین کار، زبان در نیام کام کشیدن و لب دوختن است، و دارالکفر ظاهری، تبدیل به جایگاهی شده است که می توان بدون پروای جان، حقایق شریعت را در پیشگاه عموم مردم ارائه کرد.

شهروندان کشورهای غیر اسلامی، امروزه به مراتب نزدیکتر به آداب و اهداف دین و شریعت اند و شهروندان کشورهای اسلامی، به مراتب از اهداف و آداب شریعت دورتر اند. راست گفت سید جمال الدین اسدآبادی در بیش از یکصد سال پیش که؛ «به غرب رفتم، مسلمانی دیدم ولی مسلمان ندیدم. به شرق آمدم، مسلمان دیدم ولی مسلمانی ندیدم».



دهم) در نقلی معتبر، امام صادق(ع) سخنی از امیر مؤمنان(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) را روایت کرده است که؛«روزگاری بر مسلمانان می آید که از اسلام، جز نامی نمی ماند و از قرآن جز خطی، مردم خود را مسلمان می نامند ولی دورترین مردم از اسلام اند، مساجد آنان از نظر ساختمان آباد و از نظر هدایتگری خراب است. فقیهان آن زمان، شرورترین فقیهانی اند که آسمان بر آنان سایه افکنده است. فتنه ها از آنان شروع می شود و به خود آنان برمی گردد»( الكافي - الشيخ الكليني - ج 8 - ص 307 – 308/علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبد الله "عليه السلام"قال : قال أمير المؤمنين "عليه السلام": قال رسول الله "صلى الله عليه وآله": سيأتي على الناس زمان لا يبقى من القرآن إلا رسمه ومن الاسلام إلا اسمه ، يسمعون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة وهي خراب من الهدى ، فقهاء ذلك الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود).

عباراتی چون؛«دورترین مردم از اسلام» و «شرورترین فقهاء» در باره ی پیروان عادی و عالمان شریعت محمدی(ص) بکار رفته است!! اینکه از اسلام، فقط نامی برده می شود ولی هیچ آدابی از آن در رفتار پیروان شریعت دیده نمی شود، یا خط قرآن و زیبایی های ظاهری و تزیینات نوشتاری مراعات می شود ولی از مفاهیم قرآنی بی بهره می مانند، وصف الحال مسلمانان و جوامع اسلامی است!! که تنها علت آن هم فاصله گرفتن از فرهنگ جامع بشری است. فرهنگی که مبتنی بر فطرت انسانی است.



با توجه به مطالب پیشین، بزرگترین و با فضیلت ترین «جهاد = کوشش» در این زمان، کوشش علمی برای بازگشت به فراخوان جهانشمول دین و شریعت و پیوند خوردن آن با همه ی مزایای فرهنگ همه ی جوامع بشری است که لازمه ی آن «آزاد کردن اسلام از بند فرهنگ خاورمیانه» است.

صرفنظر از مسئولیت متفکران مومن به شریعت در کشورهای اسلامی، مسئولیت بیشتر بر دوش مسلمانانی است که در نقاط دیگر دنیا زندگی می کنند. آن ها باید جنبه های فرهنگی مثبت خود را در تفسیر شریعت بکار گیرند و برداشت های روشمندانه و علمی خود را از آموزه های شریعت، به اطلاع سایر پیروان شریعت برسانند و نهادهای علمی لازم برای این امر را در محیط زندگی خود تأسیس کنند و انحصار تولید «علم شریعت» را از «مصر، عربستان، سوریه، اردن، لبنان، پاکستان، عراق و ایران» و حوزه ها و دانشگاه های «الأزهر، دمشق، بیروت، مکه، مدینه، لاهور، نجف، قم، مشهد، تبریز، اصفهان و ...» بگیرند .

این گرفتاری وقتی پایان می یابد که حوزه ها و دانشگاه های مختلف در جوامع اسلامی اروپا، امریکای شمالی و جنوبی، آسیای جنوب شرقی ، ژاپن ، چین، استرالیا و جنوب افریقا نیز سهم خود را از تولید علوم شریعت بر عهده گیرند و همه ی برداشت های روشمند مبتنی بر فرهنگ های مختلف، مورد توجه اهل دانش و عالمان شریعت قرار گیرد که اولیاء دین و شریعت گفته اند:«اعقل الناس من جمع علم الناس الی علمه=عاقل ترین مردم،کسی است که علم بشر را به علم خویش بیافزاید».

به امید آن روز



احمد قابل.....................15 بهمن 1389.................... مشهد



نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:90/01/19 موضوع:

امروز خدا هم «حقوق بشر» می‌خواهد
هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمی‌تواند در کشورهای مسلمان جایگزین ایده حقوق بشر شود.


سالها پیش در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین نوشته بودم طرح و تصویب اعلامیه حقوق بشر یک «ضرورت تاریخی» بود که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948، بر سیاستمداران انسان دوست جهان آشکار شد. آنان از مشاهدات تاریخی اسف بار خود به این نتیجه رسیدند که تنها راه تئوریک نفی مطلق خشونت و خونریزی، این است که رشته‌ای از حقوق اولیه برای همه افراد بشر بدون هیچگونه استثناء و تبعیض و صرفاً از آن نظر که بشرند در سراسر جهان به رسمیّت شناخته شود و پایه و اساس تنظیمات حقوقی ـ سیاسی داخلی کشورها و روابط بین‌المللی قرار گیرد. آن حقوق اولیه در مواد 30 گانه اعلامیه حقوق بشر به صورتی شفاف بیان گردید. از جهانیان و همه دولت‌ها خواسته شد این اعلامیّه را بپذیرند. و آن را در مقام عمل با کوشش وافر به کار بندند.


پس از انتشار آن کتاب یکی از منتقدان کتاب خطاب به من چنین نوشت: اگر اروپائیها و امریکائیها در جنگ جهانی دوم و پیش از آن خون یکدیگر را ریختند و به ضرورت طرح حقوق بشر رسیدند این واقعیت تاریخی چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟ شما از مسلمانان می‌خواهید حقوق بشر را بپذیرند و آنرا بر زیربنای تنظیمات سیاسی خود قرار دهند. به چه دلیل آنچه را برای دیگران ضرورت تاریخی پیدا کرده برای مسلمانان نسخه پیچی می‌کنید؟ ما نیاز به حقوق بشر نداریم و به این ضرورت تاریخی نرسیده‌ایم.


در آن سال‌ها که آن منتقد چنین می‌نوشت گرچه ستمگری‌ها و خشونت‌ورزی‌ها در زیر پوست رژیم‌های کشورهای مسلمانان به صورتی اسفبار جریان داشت امّا هنوز نه اقدامات خشونت بار دو سال اخیر آشکار در خیابان‌ها و زندان‌های ایران اتفاق افتاده بود و نه این همه خشونت و کشتار سبعانه که امروز آشکارا و در روز روشن در بعضی از کشورهای مسلمان رخ می‌دهد. امروز حوادث ایران و غیر ایران، روشن‌تر از آفتاب نشان می‌دهد که ما مسلمانان هم، بدون هیچ تردید به «ضرورت تاریخی حقوق بشر» در جامعه‌های خود رسیده‌ایم. هیچ تئوری دینی و غیردینی دیگری، امروز نمی‌تواند در این کشورها به صورتی مؤثر جایگزین ایده حقوق بشر شود و کاری از پیش ببرد. من برای این مدّعا 3 دلیل دارم:


اوّلاً: مقابله همگانی ملّت ایران اعم از دیندار و غیردیندار، با خشونت مفرط که در سال‌های اخیر در کشور ما به نام دین رخ می‌دهد جز با ایده حقوق بشر که در مقام انتقاد و اعتراض سیاسی یک «موضوع قبل از دین» است با هیچ تئوری دیگری میسّر و عملی نیست.


ثانیاً: آنچه در ماه‌های اخیر افراد ملت‌های کشورهای اسلامی خاورمیانه را اعمّ از دیندار و غیردیندار، علیه سلب آزادی‌ها و تبعیضات و ستم‌های سازمان یافته حکومت‌ها به شکلی شگفت‌آور بسیج کرده واقعیتی جز مطالبۀ آزادی و برابری برای همه انسان‌ها که لبّ‌لباب حقوق بشر است، نمی‌باشد. هرکس از اخبار حوادث منطقه و شعارها و تحوّلات آن آگاه باشد و نامی دیگر بر این قیام‌ها بگذارد آشکارا به تحریف تاریخ می‌پردازد و منکر بدیهیات می‌شود. در این کشورها همه حقوق بشر می‌خواهند کسانی با انگیزه دینی و کسانی دیگر با انگیزه‌های غیردینی. جالب اینکه علمای دینی رسمی این کشورها، خصوصاً کشور مصر، موقعی به قیام پیوستند که اگر چنان نمی کردند سیل خروشان قیام آنان را نیز با خود می‌برد.


ثالثاً در برابر آن گونه قتل عام و جنایات ضد بشریت که در کشور لیبی اتفاق می‌افتد چه ایده‌ای جز حقوق بشر می‌تواند مایۀ استغاثه و دادخواهی ملت مظلوم لیبی نزد جهانیان گردد و عواطف جهانیان را با آن مردم همراه سازد و فشار بین‌المللی را علیه حکومت خونریز لیبی به اوج رساند و زوال آن رژیم سفّاک را رقم بزند.


آنچه اخیراً در ایران و سایر کشورهای اسلامی خاورمیانه اتفاق می‌افتد آشکارا نشان می‌دهد که مطالبۀ حقوق بشر برای مسلمانان هم یک ضرورت تاریخی شده است. تفسیرهای انسان دوستانه ایدئولوژی‌های دینی حکومتهای منطقه هرگز نمی‌تواند جای اعلامیه حقوق بشر را بگیرد. در برابر این تفسیرها تفسیرهای دیگر خشونت‌گرای پاره‌ای از عالمان رسمی دین یا طالبان و القاعده قرار دارد، خنثی شدن تفسیرهای انسان دوستانه با این تفسیرهای خشونت‌گرا عملاً به نیروی مقاومت و مقابله ستمدیدگان و در بند شدگان کشورهای مسلمان علیه حکومت‌ها، ضربه‌های شدید وارد می‌کند و آن‌ها را زمین‌گیر می‌سازد. تنها محتوای مواد 30 گانه اعلامیه حقوق بشر است که مقاومت‌ها و مقابله‌ها را صریحاً و بدون امکان تفسیرهای خشونت‌گرا تأیید و تقویت و تحکیم می‌کند.


اگر واقعیت این است که در جهان امروز، ملتهای منطقه برای مقاومت و مبارزه بر ضد اختناق‌ها و بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌های سازمان یافته حکومت‌ها، ایده حقوق بشر را برگزیده‌اند و عملاً هم راهی جز این پیش پای آنها نیست یک انسان خداباور چگونه می‌تواند مدعی شود خداوند مخالف این حقوق بشر است. چگونه می‌تواند در برابر اعلامیه حقوق بشر که امروز تنها سرمایه تئوریک این مقاومت‌ها و مبارزه‌ها ست ایده‌ای به نام «حقوق بشر اسلامی» علم کند که «لایسمن و لایغنی من جوع»، ایده‌ای که چون انطباق با شریعت اصلاح نشده را می‌طلبد در مقام عمل روح حقوق بشر را که آزادی و برابری انسان‌ها صرفاً به خاطر انسان بودن است نابود می‌سازد، افراد جامعه را در برابر حکومت‌های شریعتمدار ستمگر خلع سلاح می‌کند و از هیچ‌گونه وجاهت بین‌المللی برای فریاد و استغاثه برخوردار نیست. تردید ندارم امروز هم خدا از ما انسانها حقوق بشر می‌خواهد.

منبع: وبلاگ قرائت

نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:89/12/21 موضوع:

اجرای حدود شرعی درموردبازرگان (یوسفی اشکوری)

آنچه در پی می آید نوشته ای است که دوست فرهیخته جناب هوشنگ کشاورز صدر سال گذشته در اختیار من نهاده است. چنانکه ملاحظه می کنید، این نوشته اشاره دارد به سانسور کتاب خاطرات زنده یاد مهندس مهدی بازرگان تحت عنوان «شصت سال خدمت و مقاومت» که در سال 1375 در تهران منتشر شده است. نویسنده متن زیر با دقت و تأمل در جلد نخست کتاب به مواردی برخورد کرده است که در آنها جملات کوتاه و بلندی از گفته های بازرگان حذف شده است. قابل توجه اینکه سانسور در کتابی رخ داده است که تاریخ چاپ واحد و شمارگان واحد دارد و ظاهرا چنین کاری اگر نگوییم به معجزه حداقل به شعبده بازی شباهت دارد. احتمالا پس از صدور مجوز و ترخیص کتاب از صحافی، گزمگان وزارت ارشاد متوجه شده اند که برخی از تعابیر کتاب «نامطلوب»! اند و به «مصلحت» نیست که در اختیار مردم و «عوام کالانعام» قرار بگیرد، از این رو با تیغ تیز سانسور خاص نوع رایج در جمهوری اسلامی دست به جراحی کتاب زده اند که در آن زمان حتی پدید آورده آن در قید حیات نبوده است.

 

داستان سانسور به طور کلی و داستان سانسور فرهنگی و فکری در عرصه کتاب و مطبوعات و حوزه نشر در تاریخ معاصر ما، داستان تلخ و دیرین و دردناکی است که کام هر صاحب فکر و قلم و اندیشه ای را در تاریخ جدید ما (از کاغذ اخبار میرزا صالح تا اکنون – حدود 180 سال -) به شدت تلخ کرده است. از آن زمان تا کنون همواره سه عنصر مذهب، مصالح کشور و جامعه و مصالح حکومت و در واقع حاکمان، از بهانه های آشکار برای اعمال سانسور و در نهایت حذف هر نوع دگراندیشی و دیگر اندیشان از عرصه فرهنگ و اندیشه و سیاست بوده و هست. اما در جمهوری اسلامی از یک سو عنصر مذهب برای اعمال شدید سانسور بسیار برجسته و مهم شده و از سوی دیگر بر دامنه معیارها و بهانه های اعمال سانسور افزوده شده است. آیت الله خمینی که پانزده سال ظاهرا برای آزادی مبارزه کرده بود و در این مدت پیوسته از اعمال محدودیت برای اهل فکر و سیاست و مطبوعات انتقاد کرده بود و در نهایت وعده های پیاپی برای اعمال آزادی اندیشه و قلم و اهل سیاست داده بود، چند ماه پس از پیروزی انقلابی که خود رهبر بلامنازع آن بود، فریا برآورد که «قلم های شما را می شکنیم»! طبیعی است که پس از آن چه خواهد شد و طبیعی است که امروز نه تنها افکار دیگران و امثال بازرگان بلکه حتی برخی افکار خود او و خانواده او هم در جمهوری ولایی مشمول سانسور گردد. تجربه نشان می دهد که نه دیکتاتوری مرز می شناسد و نه سانسور در محدوده ای خاص باقی می ماند.

 

 به هرحال حذف مواردی که در کتاب بازرگان صورت گرفته است، به قدر کافی عبرت آموز است. روحانیت حاکم نه تنها برخی اندیشه های دگر اندیشانه امروزی را سانسور می کند، بلکه سر آن دارد که تاریخ را هم سانسور کند. این محال اندیشی واقعا شگفت انگیز است.روشن است که تمام منابع تاریخی را نمی توان به آب شست یا سانسور و حتی تحریف کرد و برای همیشه مردمان را در جهل و تاریکی نگهداشت. تازه اگر بتوان روایات امثال بازرگان از تاریخ و عملکرد روحانیون صد سال پیش را سانسور کرد، با عملکرد فاجعه آمیز خودشان در حال حاضر چه می کنند؟ «دو صد گفته چون نیم کردار نیست». خود همین سانسور نمونه روشنی از نوع تفکر و حساسیت ناعادلانه حاکمان روحانی است که بازرگان به صورت طعن آلود به جمهوری اسلامی ادعایی آقایان می گفت «جمهوری روحانی». مگر بارزگان چه گفته است که چنین به مذاق آقایان خوش نیامده است؟ با این همه مسأله این نیست که بازرگان الزاما درست گفته و گفتار او جای مناقشه ندارد، بلکه مسأله زشتی سانسور و محال اندیشی و توهمات بی بنیاد روحانیان حاکم است که نه تنها هر نوع انتقاد به دین و شریعت را بر نمی تابند، که حتی هر نوع به متولیان گذشته و کنونی دین را هم تحمل نمی کنند.

 

 با سپاس از جناب کشاورز که این نوشته را در اختیارم گذاشتند، به مناسبت سالمرگ مهندس بازرگان، نوشته را بی کم و کاست و فقط با اندکی ویرایش منتشر می کنم. عنوان مقاله نیز از خود ایشان اس

 

آخرین اثر مهندس مهدی بازرگان، شصت سال خدمت ومقاومت( جلد نخست)، که بصورت گفت و شنود با سرهنگ غلامرضا نجاتی انجام پذیرفته بود، در سال 1375 دریازده هزار نسخه ، وسیله مؤسسه خدمات فرهنگی رسا طبع و توزیع گردید. 

 

کتاب مذکور651 صفحه دارد و شامل ده فصل و هر فصل مشتمل بر چند بخش است. درپایان کتاب چند تصویر و چند سند مربوط به مضامین آن نیز ضمیمه است.

 

آغاز یا نخستین فصل کتاب تصویر موشکافانه  و ظریفی است از فضای اجتماعی خانه  و خانواده صاحب خاطرات خانواده ای متدین  و مقید به اصول و فرائض دینی با پیشه تجارت و گفتگوئی از چگونگی «داد و ستد» در سال های آغازین قرن بیستم در ایران و.... فصل های بعدی به ترتیب مرکب است از: تحصیل در ایران، مدارس قدیم  و جدید، کودتادی اسفند 1299، جامعه شناسی ایران، اعزام محصل به اروپا، بازگشت به ایران، بازرگان درسیاست، رفراندم ششم بهمن 1341، و بالاخره فصل پایانی خاطرات مفصلی است از محاکمه مهندس بازرگان ودیگر سران نهضت آزادی ایران درسال 1342 – 1343

 

بنا بر مقدمه آقای غلامرضا نجاتی ویراستارکتاب و طرف گفت و شنود با مرحوم مهندس بازرگان، جلد دوم که همچنان زیرنظر ایشان سامان خواهد یافت به وقایع بعد از انقلاب اختصاص خواهد یافت.

 

اما آنچه در این مختصر مورد نظر است، بر رسی و نقد و یا معرفی کتاب نیست، منظور اصلی طرح  «سانسور»ی است که اعمال آن، نقض غرضی است زشت و سخیف و غیر اخلاقی و غیر منصفانه، که تنها می تواند وسیله کسانی صورت گیرد که برای بقاء خود از هر اقدامی روی گردان نیستند، از حق کشی تا آدم کشی.

 

سانسور به تعبیری نوعی«اندیشه خواری»است که در مواردی ازآدمخواری دردناکتراست، یکی از مصادیق چنین قضاوتی می تواند، سانسور و دستکاری بخش بسیبار مهمی ازخاطرات مهندس بازرگان باشد، بخشی که به قضاوت ارزشی در مورد دیدگاهها و منافع و بالاخره هدف های روحانیان از«عمل» اجتماعی آنها دارد. خلاصه آنکه تمامی قضاوت ارزشی صاحب حاطرات درمورد گروه روحانیان که بخش عمده آن در فصل چهارم, تحت عنوان «جامعه شناسی ایران» و دردو زیرفصل آن «تهران و مردم» و «مروری پیرامون طبقات اجتماعی» ص 105—141 (نسخه های سانسورشده یعنی کتاب های توزیع شده) به یغما رفته است.

 

این سانسور صرفنظر از ماهیت زشت تضییع حقوق شهروندی، آن هم زمانی که صاحب آن سخن در قید حیات نیست، معنی دیگری نیز در بطن خود دارد وآن اینکه، ما جماعت «معمم»، «آدم هائی از سرشت ویژه ایم، ما ازمصالح خاص برش یافته ایم» پس ما از شما جماعت«عوام» و «غیر خودی» برتریم وهیچ کس را حتی آدمی چون بازرگان که عمری بر دیانت خود استواربوده  و در راه اشاعه اخلاق دینی کوشیده است، این حق را نیست که برما خرده بگیرد، درحقیقت نوعی حقوق «کاپیتولاسیون گروهی» یا حقوق «گروه برتر» آن هم به زمانی که صدای ناقوس های قرن بیست  و یکم را می شنویم  و ازیاد نبریم که حدود صد سال پیش نیاکان ما حساب دین  و دولت را از هم تفکیک کردند و برخلاف ما به یمن روشن بینی شان ایران صاحب قانون عرف  و ایرانی دارای حقوق شهروندی غیر دینی شد.

 

باری بر می گردم به حکایت تلخ این سانسور: دو کتاب از« خاطرات مهندس بازرگان» پیش روست یکی سانسور شده در توزیع فراوان- یازده هزار نسخه-  و دیگری احتمالا کمترسانسور شده یا بانگاه بسیار خوشبینانه سانسورنشده که به  نظر می رسد تعداد محدودی ازآن چاپ شده  و سپس گرفتار پنجه سانسورگردیده است. بخت یار بود و یکی ازاین نسخه های محدود  را زنده یاد آقای غلامرضا نجاتی بزرگوارانه برسبیل سوابق دوستی برایم فرستادند. آن چه ملاحظه می فرمائید مقایسه این دونسخه است، آن هم فقط دریک فصل آن، هر دو کتاب ظاهر یکسان دارند، تعداد صفحه های هر دو کتاب مساوی است-651 ص-  تاریخ چاپ یکی است، تنها در موارد سانسور شده شماره پاره ای صفحات تفاوت دارند (بااختلاف یک صفحه)، دراین نوشته ترجیح دادم متن سانسور نشده پایه قرارگیرد و موارد سانسور شده  درپاراگرف مربوطه با خط کشی زیر جمله ها  و حروف  پررنگتر، مشخص گردد؛ بدین ترتیب این کارمی تواند به خریداران کتاب کمک کند تا لا اقل بخشی از کتاب خریداری شده خود راصلاح کنند.

 

فصل چهارم – بخش یکم: ص 126و127 متن سانسور نشده.

 

1-"...... سخنرانی و منبرداری به صورت فرهنگ مذهبی  و احساس توده ها درآمده، عامل مؤثری در زمینه تبلیغات سیاسی  و اجتماعی گردید. مهارت درسخنرانی، به  منظور نفوذ در عواطف و باورعوام ، از کاه کوه ساختن و سیاه را سفید جلوه دادن، هنری بود که بعدها، روحانیون در جهت مقاصد خود، ازآن بهره فراوان بردند.

 

فصل چهارم – بخش یکم : ص 134 و135.

  

2-"....بدین روال، در ذهن چنین مردمی که انجام هرعمل و وصول به هر مقصد را فقط درسایه  زور و ضربت دیده اند، رفته رفته این عقیده رسوخ یافته است که در دنیا یگانه عامل مؤثر درپیشرفت کارها، اجبار و تحمیل است. به  همین قرار دین خدا هم اگر شمشیر نبود، پیش نمی رفت  و کاملا بجا  و حق است که مردم  را به اجبار و کشتاربه راه خیر و صلاح آورند. به همین  قرار اجحاف  و الزام وقتی از ناحیه متشرعین مقدس چندان عمل خلاف دین  و انصاف جلوه نکرد،  یک جوازضمنی عملی برای حکومت های استبدادی صادر می شود.

 

فصل چهارم – بخش دوم : ص 138.

 

3 –«.... ازمیان طبقات و صنوف، صنفی که تسلیم غرب و اروپائیان نشد و آنها را به رسمیت نشناخت روحانیون  و آخوندها بودند. البته این خصیصه هم حسن آنها بود وهم عیب آنها، دلیلش هم واضح است؛ زیرا آنها تمدن و افکارغرب را مساوی با نا بودی خودشان می دانستند. چون درآن زمان روی افکار وعقاید مذهبی خود  فرنگی ها، کافر، بی دین و ضد اسلام بودند. مردم نیز به تبعیت از روحانیون همین طور فکر می کردند. می گفتند کلاه فرنگی و کراوات و تقلید ازآنها به معنای از دست دادن دین و مذهب است وعلوم و افکارآنها نیزبه منزله انکار اسلام است، این باورشامل قرارداد کمپانی«رژی»، استفاده از برق و تلفون و مدرسه و فراگیری علوم جدید می شد و اسلام از میان می رفت. ازبین رفتن اسلام یعنی بسته شدن دکان این آقایان روحانی. بنابراین برداشت اصلی اکثریت آقایان ( به استثناء بعضی مانند سید جمال الدین، آیت الله طالقانی  و راشد) مقابله با علوم جدید وانکارعلم بود»

 

فصل چهارم –بخش دوم: ص139

4-«.....گفتم این مثال قانعم نکرد.....او هم قانع نشد و گفت: در قرآن هفت آسمان هست و افزود: همه این حرف های فرنگی ها، اعم از علم و فلسفه غلط است  و استدلال کرد که علماء  و دانشمندان فرنگی یا معاند هستند یا شعور ندارند  و دیوانه اند. با اینکه می دانند اسلام حق و برتراست, مسلمان نمی شوند، پس تعمد دارند؛ من نظریاتشان را قبول ندارم. خلاصه ایشان نظرات علمی جدید را رد کرد و منکر علم شد. آخوندها باید این حرف هارا می گفتند، زیرا باید زیر«علم» می زدند  و الا دکانشان تخته می شد»

 

فصل چهارم – بخش دوم : ص 140 .

 

5 –«.....طیف وسیعی با افکار و نظریات مختلف بوجود آمد؛ گروهی از تجدد خواهی طرفداری می کردند، جمعی هوا خواه علوم جدید با حفظ فرهنگ و سنت ها بودند ولی روحانیون زیر بارهیچ تحولی نرفتند؛ نه لباسشان را عوض کردند، نه فرهنگ سنت قدیم، یعنی قشری کامل و«امل» مطلق باقی ماندند؛ روی صندلی نباید نشست؛ سوار قطار نباید شد، به طبیب فرنگی نباید مراجعه کرد؛ آمپول نباید زد .... خلاصه مکتب آنها ضد تجدد بود. اگر از نهضتی طرفداری کردند  و یا خود درآن شرکت داشتند، مانند جنبش ضد انحصار تنباکو و مشروطه طلبی نه برای آزادی بود و نه بخاطر ایران .....

 

انگیزه مخالفت میرزای شیرازی با انحصار تنباکو برای آن نبود که به اقتصادمان لطمه وارد می سازد و استقلال سیاسی کشور را از بین می برد. فقط برای این بود که پای فرنگی به ایران باز نشود« فرنگی مآبی» یعنی بی دینی و سرانجام بسته شدن «دکان» و از بین رفتن همه شئون  و مقامات  و امتیازات  و ریاست مآبی و غیره .....

 

 از زبان پدرم شنیدم که در اوایل سلطنت رضاشاه؛ حاج امام جمعه خوئی که از علماء طراز اول بود و مانند مدرس، جزء پنج تن علمای طراز اول محسوب می شد، به تهران آمده بود. امام جمعه به علت آذربایجانی بودن با پدرم آشنائی و مراوده داشت. او در ملاقاتی که با رضا شاه داشته، دست به عمامه خودش و شمشیر رضا شاه می زند  و می گوید «این دو باید حافظ یکدیگر باشند. ما باید قدرت سلطنت را حفظ کنیم و شما هم روحانیت را، در این صورت است که ایران واسلام باقی می ماند .....» یعنی اگر وارد سیاست می شدند، برای حفظ منافع خودشان بود.

 

حفظ ظاهرشعائراسلامی، بسته شدن مشروب فروشی ها، قمارخانه ها، تدریس تعلیمات دینی در مدارس و غیره. این یک پرده حرف هایشان بود، پرده دوم اطاعت ازآنها و توصیه هایشان و پرده آخر حداکثر بهره برداری خودشان و فرزندانشان، سید محمد طباطبائی بعد از مشروطیت، خانواده اش در همه شئون مملکت بودند، سید ابوالقاسم کاشانی هم همین طور. بدین ترتیب هم می خواستند قدرتشان محفوظ بماند و هم از مزایای «مربوطه» بهره برداری کنند، مخصوصا در عدلیه  و فرهنگ.

 

رضاشاه در زمان وزارت علی اکبر داور آنها را از این دو پایگاه بیرون راند، عدلیه را غیر روحانی کرد, مدارس هم از زمان وثوق الدوله دولتی شدند.

 

 گفتم که طبقه متوسط از جهات عدیده در حفظ  و حمایت روحانیت نقش کلیدی داشت، بازاری ها نان خودشان را می خوردند، آخوند«طفیلی» بازاری بود,،به همین دلیل بین این دو پیوندی استوار وجود داشت. بازاری ها خرج روحانیت را تأمین می کردند؛ با موقوفات، نذر امام، سهم و غیره. روحانیت هم اغلب برای آنها «کلاه شرعی» می ساختند  و راه های سوء استفاده در سرمایه داری  و معاملات را برای آنها فراهم می کردند.

 

  

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:89/11/07 موضوع:

باکدیور
در حاشیه اعتراض علنی به یک غلط
محسن کدیور

باسمه تعالی

محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی مدظلّه

سلام علیکم

سلامتی و توفیق آن مرجع محترم را از خدای بزرگ خواستارم. مرحوم مغفور استاد آیت الله العظمی منتظری همواره از شما به نیکی یاد می کردند. بحمدالله جلسه پررونق درس خارج اصول فقه شما یکی از بزرگترین حلقات درسی در جهان تشیع است. امیدوارم حاصل این تاملات موشکافانه اصولی در کنار تحقیقات حضرتعالی در زمینه فقه استدلالی هر چه زودتر به زیور طبع آراسته شود و در مرأی و منظر عموم قرار گیرد.

وقار مرجعیت در وقایع آبان ماه جاری قم و پرهیز از تشرف به محضر ارباب دنیا جلوه ای از عظمت مقام عالمان مستقل و اعلام برائت زعامت حوزه علمیه از سیاستهای رایج در حد مقدور بود. آنچه از خانواده زندانیان سیاسی به وفور شنیده می شود مراجعه ایشان برای تظلّم به بیت شما است. خوشبختانه شما با صبر و متانت به شکایات این مظلومان گوش فراداده اید و در جریان ستمی که بنام دین و مذهب و فقه و روحانیت به معترضان رواشده است قرار گرفته اید و در حد اطلاع این شکایات را از طریق برخی بستگان سببی - که ظاهرا برخلاف صلاحدید شما سمتی پذیرفته اند - به ارباب قدرت متذکر شده اید. هرچند رویه دائمی شما اشتغال ممحّض به فقه و اصول، عدم دخالت در سیاست و سکوت مطلق بوده است.

 

در حد اطلاع راقم در پانزده سال اخیر تنها خواست اعلام شده شما از مقامات کشور اعلام تعطیل سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود که در زمان ریاست جمهوری حجت الاسلام سیّد محمد خاتمی جامه عمل پوشید. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حضرتعالی در هفته گذشته مسئله پخش تلویزیونی بازسازی حماسه حضرت ابوالفضل العباس علمدار رشید کربلا ذهن شما را مشغول کرده و از باب نصیحت به مسئولین امر و مردم فرموده ید:

 

"آنچه که من شنیده ام، خدا نکند که چنین باشد، غلطی می خواهند انجام بدهند که اگر این غلط را انجام دادند، من وظیفه ام این است که به آنها گوشزد کنم: اگر سعادتمند باشند در دنیا بیچاره خواهند شد، اگر اهل شقاوت باشند در دنیا آسیبی به ان نخواهد رسید، ولی آن وقتی که دست بریده او وارد محشر بشود، کمر همه آنها را خواهد شکست که برای ابد از رحمت خدا محروم باشند، و آن کلمه این است، شنیده ام می خواهند...، لا اله الا الله...، می خواهند قمر بنی هاشم را به نقش هنرپیشه ها درآورند. کسی که حجت خدا مقابل قبر او می ایستد و می گوید: سلام خدا، سلام تمام انبیا، سلام تمام اوصیا، سلام تمام شهدا بر تو یا بن امیرالمؤمنین، کسی که هر صبح و شب، خدا و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به او سلام می کنند، این را می خواهند به نقش هنرپیشه ها درآورند. خدا نکند چنین غلطی بکنند، آن وقت هر چه پیش آید و هر چه ما بگوییم معذوریم. باید جوانهای غیرتمندِ فانی در قمر بنی هاشم، تاسوعای امسال- غیر از تاسوعاهای هر سال است در اثر این صحبت غلط- باید روز تاسوعای امسال محشری سرپا کنند در عزای قمر بنی هاشم، تا بگویند ای دست بریده کربلا، ای فرق سر پاشیده از عمود در راه خدا، تو...، تو بالاتر از اینی.

 

ای روزگار، ای دنیای ناپایدار، باید روزگاری بشود که ما زنده باشیم و در این روزگار بخواهند هنرپیشه ها نقش او را به مردم نشان بدهند. مردم بدانید! این نقشه ها برای این است، وقتی قمر بنی هاشم را به آن صورت نشان دادند، دیگر این سوز و گداز در روضه ها نخواهد بود، آن کسانی که آن صحنه را ببینید آن هنرپیشه را تماشا کنند، اینها دیگر آنچنان که باید در عزای او نمی سوزند، ولی باید بدانند اگر با چکمه، با کراوات خواستند این چراغ را خاموش کنند نشد، با این ریشها، با این یقه های باز هم، این نور خدا خاموش شدنی نیست."

 

حضرتعالی پخش بازسازی نقش حضرت عباس توسط یک هنرپیشه تلویزیونی را منجر به بی رونق شدن سوز و گداز روضه خوانی سنتی و به قصد خاموش کردن نور خدا دانسته مرتکبین آن را محروم از رحمت خدا در آخرت و مبتلا به شکستن کمرشان در دنیا دانسته، تهدید کرده اید در صورت ارتکاب این "غلط" آنچه بگوئید معذورید، در تاسوعا هم که روز عزاداری حضرت عباس است  از جوانان غیرتمندِ فانی در قمر بنی هاشم خواسته اید که محشری بپا کنند. این نظر البته قابل احترام است، اما اجازه فرمائید به شیوه مألوف حوزه ها سه مناقشه علمی در حاشیه فرمایشات مقام محترم مرجعیت مطرح کنم. پیشاپیش از تصدیع و جسارت عذر می خواهم.

اول

بیان معارف دینی در قالبهای هنری از پر جاذبه ترین روشهای دنیای معاصر است. روایت نمایشی فاجعه کربلا در قالب "تعزیه" توانسته است ظرائف پیام حسینی را به زبان قابل فهم عمومی (کلّم الناس علی قدر عقولهم) به قلب توده های مردم در اقصی نقاط مناطق شیعه نشین بلکه مسلمین و موحدان ببرد و مظلومیت و حقانیت اهل بیت (ع) از یک سو و قساوت و پلشتی حق ستیزان اموی را از سوی دیگر کاملا ملموس و وجدانی سازد. بیشک در تعزیه کسانی نقش آفرین شخصیتهای محبوب و مردود هستند و همه بینندگان نیز نیک می دانند که هنرپیشه با شخصیت واقعی تفاوت بنیادین دارد. تعزیه سنتی و فیلم مدرن هیچ تعارضی با قداست مقام اولیاء دین ندارد. بازسازی هنری صحنه های مهم تاریخ دینی بدون نقش آفرینی شخصیتهای اصلی به نقصان بلادلیل اثر تاریخی هنری می انجامد. روضه و ذکر مصیبت برای احیای راه و مرام و اهداف حسینی طریقیت دارد، موضوعیت که ندارد. ضمن احترام به فرمایشات مرجع محترم، جامعه دینی در اینگونه مسائل – ممنوعیت پخش و بازیگری نقش امام زادگان - طلب دلیل می کند. فقه استدلالی معنائی جز این ندارد.

 دوم

  اینکه حضرت آیت الله بالاخره در میان این همه رخداد تلخ و شیرین مسئله ای را برای طرح علنی در مجامع عمومی تشخیص دادند جای سپاس دارد. مسئله ای که یک مرجع ساکت را پس از سه دهه به فریاد می آورد و تهدید کند که اگر مسئولان امر اصلاح نکنند به وظیفه شرعیش عمل خواهد کرد و جوانان غیرتمند را به عکس العمل محشرگونه دعوت خواهد کرد، بیشک مسئله ای به غایت مهم است. معظم له در اینکه مرجعیت شیعه از چنین اقتداری برخوردار بوده و برخوردار است، کاملا مُصابند. بعلاوه اینکه در مسائل خطیر که کیان مذهب در خطر قرار می گیرد، مرجعیت شرعا موظف است فریاد برآورد، نصیحت کند، تهدید نماید و مؤمنان را به اعتراض محشرگونه برای اصلاح امور دعوت کند، حق با حضرت آیت الله است. در کبرای بحث حق همان است که حضرتعالی اشاره فرموده اید، اما مناقشه در صغراست.

 

اولا آیا ایفای نقش حضرت عباس توسط یک هنرپیشه و پخش عمومی آن، مصداق اهمّ مسائلی است که کیان مذهب را تهدید می کند؟

 

ثانیا در طول این سالیان بویژه در ربع قرن اخیر بالاخص در این دو سال آیا هیچ "غلط" و مسئله ای مهمتر از مسئله یادشده به حضرت آیت الله گزارش نشده که ارزش اعتراض علنی و اعلام خطر و نصیحت و تهدید آشکار مسئولان امر و دعوت جوانان غیرتمند به اعتراض محشرگونه داشته باشد؟

 

برای ایضاح بیشتر به سه نمونه مستند از نامه زندانیان سیاسی که همگی در پنج ماه اخیر نوشته و برای مسئولان امر ارسال شده و علنا منتشر شده اند اشاره می کنم.(1) مطالعه همین سه نمونه از نامه های افراد موثقی که در زندانهای کشور هستند، نشان می دهد که "مسئله شکنجه زندانیان سیاسی" در زندانهای جمهوری اسلامی مسئله ای حداقل قابل تحقیق است، اگر نگویم غیرقابل انکار. فاجعه آنگاه صورت کریه خود را نشان خواهد داد که بدانیم این شکنجه ها بنام اسلام و تشیع و فقاهت صورت گرفته است. راستی آیا این مسئله  ارزش آنرا ندارد که حضرت آیت الله علنا از اینگونه اقدامات خلاف شرع که تحت نام مذهب اهل بیت (ع) اتفاق افتاده است تبرّی جویند و انزجار خود را ابراز دارند و از غیرت مؤمنان برای جلوگیری از آن بهره جویند؟ فقیهان "تعیین مصداق" را شأن خود نمی دانند، اما "تشخیص موضوعی" که دخالت تامّه در استخراج حکم شرعی دارد، یقینا شأن فقیه است. مناقشه این طلبه دقیقا در تشخیص موضوع اعتراض علنی مقام مرجعیت است.

 

سوم

 

آنچه قیام امام حسین (علیه السلام) را جاودانه ساخته است، اهداف و غایات آن است. بزرگداشت یاد و نام نهضت حسینی به تجلیل و ذکر فضائل و مناقب امام و اصحاب کرامش و تقبیح و لعن اعداء و بدخواهان تمام نمی شود. اگر حسینی شدن به این سادگی بود، که امروز از تمام تریبونهای رسمی کشور روضه خوانده می شود و در رادیو تلویزیون رسمی الی ماشاء الله روحانیون حکومتی منبر می روند و مسئولان دولتی برای از میدان بدر کردن رقبای خود تمام تاریخ اسلام را بیاری گرفته اند تا مشروعیت از دست رفته خود را اثبات کنند.

 

می توان به لقلقه زبان دعا و ثنای اهل بیت (ع) گفت و بر مصیبت سیدالشهداء (ع) و قمر بنی هاشم گریست، اما به منش و روش معاویة ابن ابی سفیان زمامداری کرد، به شیوه یزید بن معاویه منتقدان را سرکوب کرد، و همچون عمروعاص مقدس مآبانه قرآن بر نیزه کرد. آنچه روح سیدالشهداء (ع) و ارواح طیبه شهدای کربلا را می آزارد ظلم و تجاوز به حقوق مردم است، همان چیزی که متأسفانه رویه حکام جمهوری اسلامی شده است.

 

جنابعالی در کتاب فقه فتوائی خود قتل نفس محترمه، نقض عهد، کذب، معونت ظالمین، حبس حقوق، بهتان و سب و اهانت و تحقیر مومن و غشّ به مسلمین را از معاصی دانسته اید و با صراحت "ظلم" را از جمله منکرات معرفی کرده اید. امر به معروف و نهی از منکر نیز از ضروریات دین و در صدر اهداف اباعبدالله الحسین (ع) است. اکنون خاضعانه از حضرتعالی جویا می شوم کدام یک از منکرات و کبائر یادشده در زمان شما آن هم بنام دین و مذهب و فقه در جمهوری اسلامی اتفاق نیفتاده است؟

 

آیا حداقل سی و دو نفر (به اقرار مسئولان حکومتی) از معترضین غیرمسلح در انتقاد مسالمت آمیز به تقلب در انتخابات کشته نشده اند؟ آیا مقامات عالی نظام جمهوری اسلامی در زیرپاگذاشتن عدالت، آزادی های مشروع، رحمت اسلامی و قانون اساسی "نقض عهد" نکرده اند؟ آیا در ارائه نتیجه انتخابات و آمار اقتصادی عالماً و عامداً مرتکب "کذب" نشده اند؟ آیا نتیجه انتخابات را وارونه اعلام کردن مصداق "غشّ به مسلمین" نیست؟ آیا دست بردن در آراء مردم "خیانت در امانت" محسوب نمی شود؟ آیا حبس چند صد نفر از مومنین که اتهامی جز انتقاد از "والی جائر" ندارند و آنها را تحت فشار قرار دادن مصداق "ایذاء، بهتان، سبّ، اهانت و تحقیر مؤمن" نیست؟ آیا قاضی القضاتی چنین نظامی و صدور احکام قضائی ظالمانه مصداق بارز معونت ظالمین نیست؟ راستی شاگرد و داماد محترم شما بر اساس کدام "حجّت شرعی" قضاوت را به ثمن بخس زائده سیاست کرده است؟ آیا این همه "ظلم" ارزش یک اعتراض علنی از سوی مرجعیت رشیده (اعلی الله کلمتهم) را ندارد؟ آیا ارتکاب این همه ظلم بنام شریعت و فقاهت و مذهب اهل بیت (ع) "بدعت" نیست؟ راستی برای اینکه "ولایت جائر" محقق شود، چه اتفاقاتی باید می افتاده که نیفتاده است؟ آیا خداوند از علما عهدی نگرفته است که بر ستمگری ظالمان ساکت نمانند؟

 

وقوع منکرات فوق الذکر یقینی است، اگر ذره ای تردید در وقوع هر یک از کبائر فوق دارید بفرمائید تا در شرح هر یک مستندات متعدد ارائه شود. بر طبق تعالیم مسلم قرآنی و نبوی و وَلَوی اشتغال ذمّه عالمان دین و مراجع عظام (اعلی الله کلمتهم) به وظیفه شرعی در رفع این منکرات در حد مقدور نیز یقینی است. قدرتی که می تواند در تاسوعای حسینی محشر بپا کند، چرا نتواند در نهی از منکر و پاسخگو کردن قدرت مطلقه و کاهش ظلم و جلوگیری از تجاوز به حقوق عباد مؤّثر باشد؟ صریح امر لازم الاتباع نبوی وجوب اظهار نظر علما در قبال بدعتهاست "اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه". زیره به کرمان می برم و درس پس می دهم.

 

غفلت از انکر منکرات و اقبح فواحش که ظلم به عباد و تجاوز به حقوق حقه خلائق و به فرموده مرحوم میرزای نائینی "استبداد دینی" است، و سرگرم شدن به ذکر فضائل و مناقب ائمه و اخیرا امام زاده ها حکایت غفلت از "تضییع اصول" و پرداختن به فروع درجه چندم است. در مکتب سید الشهداء (ع) و زینب کبری و ابوالفضل العباس رعایت عدالت و کرامت و رحمت و حریت مهمتر است یا اکتفا به ظواهر شعائر و سطح مناسک؟ جوانان غیرتمند فدائی امام حسین (ع) و پیروان علمدار رشیدش امروز در گوشه زندانهای ایران شکنجه می شوند و به زندانهای طویل المدت محکوم شده اند. در سیاهچالهای جمهوری اسلامی بازجویان قسیّ القلب نقش خداوند را بازی می کنند نعوذ بالله، وبا نام مقدس یا زهرا شکنجه می کنند و شلاق می زنند، آنگاه حضرتعالی به پخش بازی یک هنرپیشه در نقش ابوالفضل در یک برنامه تلویزیونی اعتراض می فرمائید؟

 

اگرچه مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه به ولایت فقیه مطلقا باور نداشت و "موضوعات عرفیه و امور حسبیه را در زمان غیبت به عقلای مسلمین و ثقات مؤمنین مفوّض می دانست" و ولایت مطلقه را شأن منحصر ذات اقدس ربوبی می شناخت، اما از باب فرائض امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت لائمة المسلمین با تکیه بر تعالیم مکتب رهائی بخش حسین بن علی (علیه السلام) به عنوان زعیم عالم تشیع از حقوق مغصوبه مسلمین و مبارزاتشان در پاسخگو کردن حکومت و نظارت عمومی بر قدرت سیاسی و استقرار قانون و تاسیس عدالت خانه دفاع جانانه کرد و با رهبری نهضت ضد استبدادی مشروطه از نجف اشرف فخر جهان تشیع شد. حضرتعالی هم به ولایت فقیه باور ندارید، و ادله را از اثبات آن قاصر می دانید، آیا بر دیگر مبانی مکتب سیاسی آخوند اشکالی وارد می دانید؟ اقتدا به سیره سلف صالح استدعای قاطبه مؤمنین از مراجع عظام (اعلی الله کلمتهم) است.   

 

رسالت مراجع عظام و علمای اعلام منحصر در حفظ حوزه علمیه قم (شیّد الله ارکانها) از بلیّات و حفظ ظواهر شرعی نیست. بیشک استقلال حوزه و مرجعیت بسیار مهم است، و مناسک و ظواهر شریعت نیز باید پاس داشته شود، اما اگر به همین ظواهر شرعی بدون رعایت باطن دیانت و روح قرآن و هدف رسالت که اقامه قسط و برپاداشتن حقوق مشروع عباد است اکتفا شود، خوف آن است که "استبداد دینی" باقیمانده ایمان جوانان را نیز برباد دهد. به فرموده استاد آیت الله العظمی منتظری (قدّس سرّه الشریف) در پیام شهریور 88 خطاب به مراجع عظام و علمای اعلام "به يقين حضرات مراجع و علماى محترم قلبا از اين‏ ‏منكراتى كه به نام دين و مذهب انجام مى‎شود نگران و ناراحت مى‎باشند‏ ‏و بعضا اقداماتى نيز نموده اند، اما با توجه به مفاد حديث شريف نبوى‏ ‏كه اظهار علم را واجب دانسته، آیا اين مقدار كفايت مى‎كند؟"

 

بار دیگر از تصدیع عذر می خواهم. مزید توفیقات آن فقیه اصولی را از خداوند منّان مسئلت دارم. إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ. و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین

 

عزّت عالی مستدام باد

محسن کدیور

اول محرم الحرام 1432، شانزدهم آذر 1389

 

 ____________________________________________________________________________

 

(1)                       سطوری از نامه های سه زندانی به مسئولان امر در اعتراض به "شکنجه زندانیان سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی"

یک. حمزه کرمی در نامه تیر 89 به رهبری جمهوری اسلامی از طریق رئیس مجلس خبرگان

 

مرا انواع شکنجه کردند از جمله بیش از بیست بار سرم را در کاسه توالت فرنگی پر از کثافت کردند و می خواستند که آنچه را آنها می گویند اعتراف کنم! هرگاه فریاد "یا زهرا" سر می دادم، به آن حضرت جسارت می کردند! وقتی می گفتم: "یا الله"، می گفتند: خدایت امروز ماییم که هرکاری بخواهیم با تو می کنیم!

 

نامه 11 مرداد 89 حمزه کرمی به دادستان کل کشور، زندان اوین:

 

.. مسأله دیگر تهدید به تجاوز و همچنین تهدید به استعمال بطری توسط بازجو ها بود. یا تهدید به ارسال و اعزام بنده به بندهای عمومی مخوف که افراد خلاف در آن سپری میکنند و ظاهراً حسب گفته بازجوها در آن بند ها به افراد جدید الورود تجاوز جنسی می نمایند. اصرار بازجویم با فحش و کتک کاری مخصوص خود مبنی بر اینکه اعتراف کنم با کلیه خانم‌هایی که ایام انتخابات با بنده تماس داشته‌اند رابطه داشته‌ام... از نظر بازجو ها بنده با زمین و زمان رابطه داشته‌ام مگر خلاف آن ثابت شود .  آن‌ها اعلام کردند اگر روز دادگاه من متن مورد نظر بازجوها را نخوانم خانمی در جلسه علنی دادگاه بلند خواهد شد و علیه تو در دادگاه افشاگری خواهد کرد که تو با او رابطه داشته‌ای و غیره !! ... 

 

یکی از بازجویان بارها گلوی مرا می فشرد، در حدی که بیهوش میشدم و با کتک و لگد مرا شکنجه می نمود.  فرو کردن سرم در چاه توالت و آزار جنسی و روحی در این زمینه.  تحقیر نمودن بنده در نزد فرزندان و همسرم و طرح اینکه اگر شما بدانید چه پدر و یا همسر فاسدی دارید ، یک روز هم با او زندگی نمی کنید!... تحقیر بنده از طریق تراشیدن ریشم و نگهداری سبیل هایم و تشبیه کردن بنده به هنرپیشه های فیلم‌های سینمایی خارجی و خندیدن و تحقیر کردن دسته‌جمعی.  در تمام دورانی که بنده در ۲۴۰ بودم در انفرادی که چهار ماه نیم طول کشید، آن‌ها مرا از دیدن پزشک محروم کردند، در حالیکه بنده بیماری قلبی دارم و از گذشته تحت نظر پزشک بودم ، بیش از پانزده بار در مدت زندان در حین بازجویی ها و پس از آن بی‌هوش شدم که محل تأمل جدی است.

 

دو. نامه مرداد 89 عبدالله مومنی به رهبر جمهوری اسلامی، زندان اوین:

 

هر بار که در بازجویی "مطابق میل بازجو" و به تعبیر آنها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که "یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی" و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتی کتک زدن و فحش های ناموسی در شب های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هر رفتاری مجاز خواهد بود.

 

برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که " فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است".  ... دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند "همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن".... به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد ... بر کاغذ نوشتم که "من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام". ... پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند "به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی".  این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی.

 

می گفتند که "باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای" و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که "در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام". بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در .... استعمال می کنیم که صد تا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. ... آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.

 

بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید... برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.

 

سه. نامه آبان ماه 89 محمد نوری زاد به رئیس قوه قضائیه، زندان اوین

 

در کشور اسلامی ما، اتفاقاتی رخ داده و می‌دهد که حظ بهره‌مندی از آن را نمی‌چشید، مگر این‌که در متن آن قرار گیرید؛ نمی‌دانم آیا کسی سر عزیزانتان را در چاه مستراح فرو کرده است یا خیر؟ که اگر فرو کرده بود و شما و عزیزتان طعم ناگزیر تنفس و فرو بردن ماکولات موجود در کاسه‌ی مستراح را چشیده بودید، ذره‌ای از مراتب آیت‌اللهی خود را متوجه این‌سوی سرزمین قضایی کشورتان می‌فرمودید. اما چرا سر ما را در مستراح سلول انفرادی فرو کرده اند؟ تا از ما اقراری بگیرند که بر حقانیت اعتراض ما خط بکشد و پایه های لرزان قدرت حاکمیت را مستحکم کند. پیشنهاد می‌کنم هروقت جلوی آینه، به زلف مبارکتان شانه زدید و بر خود عطر افشاندید، به سرهای فروشده‌ی عده‌ای از زندانیان سیاسی کشورتان در مستراح سلولشان بیندیشید. نمی‌دانم آیا کسی به زیر گوش حضرت شما سیلی پی در پی نواخته است؟ و با کفش به سینه و پشت نازنین شما کوفته است؟ و با پا به صورت شما لگد زده است؟ و به میان ابروان و چشمان شما تف کرده است؟

 

... نمی‌دانم آیا در ورطه‌ی بی‌کسی و زیر بارش ضربات مشت و لگد، عده‌ای به همسر گرامی شما فحش رکیک و ناسزا گفته‌اند؟ و دختران عفیف شما را به آغوش هرزگی پرتاب کرده‌اند؟ و مادر و خواهر و خویشاوندان پاکدامن شما را به لجن جنسی آلوده‌اند؟ بعید می‌دانم! اما عده‌ای از ماموران وزارت اطلاعات، که نقابی از سربازی امام زمان به صورت بسته‌اند، با ما این کرده‌اند. پیشنهاد می‌کنم نه نامه‌ افشاگرانه‌ حمزه کرمی، و نه نامه‌ دردمندانه‌ عبدالله مومنی، که نامه حجت‌الاسلام دکتر منتظرقائم را به رهبرمان، مطالعه بفرمائید تا بدانید در فراسوی دستگاه پوک قضایی ما و شما، ماموران وزارت اطلاعات، با چه شیوه‌ها و با چه الفاظی، لباس پیامبر را معنا می‌کنند، و حق مسلمانی و خانواده شهدا را به‌جا می‌آورند، و کرامت انسانی را فهم می‌کنند.

 

... بدینوسیله، من، محمد نوری‌زاد، زندانی شما در زندان اوین، نه به حوزه‌ی رفتار هیولاگون عده‌ای از ماموران وزارت اطلاعات، که به ربودن نام سربازی امام زمان توسط اینان، اعتراض و شکایت دارم. اینان مرا زده‌اند. و به ناموسم ناسزا گفته‌اند. و این‌همه را من در متن پاسخ به پرسش‌های یاوه‌ی بازجویان خود، آورده و ثبت و ضبط کرده‌ام. اگر ذره‌ای انصاف در قله‌ی بلند آیت‌اللهی خود سراغ دارید، به شکایت من، و به شکایت قربانیان خاموش وزارت اطلاعات رسیدگی فرمایید. در پایان یادآور می‌شوم که؛ راز این که امام علی از ربوده شدن خلخال از پای آن زن یهودی آنچنان می‌گدازد، هیچ نیست الا تجسم این که حرامیان، خلخال از پای ناموس خودش ربوده‌اند.هرگاه جنایتی را که بر این مردم رفته است باور کردید، قطعا همانند علی برخواهد خروشید.

نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:89/09/17 موضوع:

بیانیه اتحاد جمهوری خواهان در محکومیت بازداشت دبیر کل و اعضای نهضت آزادی ایران

متن این اطلاعیه به شرح زیر است:

خطری بزرگ فضای سیاسی کشور را تهدید می‌کند

دستگیری غیر قانونی دکتر ابراهیم یزدی، مهندس هاشم صباغیان، دکتر سید علی اصغر غروی و دیگربلند پایگان نهضت آزادی، قانون شکنی و تجاوز دیگری است در راستای حملات و تهدیدات اخیر به آقایان مهدی کروبی و میر حسین موسوی و دیگر شخصیت های برجسته جنبش سبز وهم چنین اوج گیری مجدد ترور مخالفان دولت و یاران جنبش سبز که حاضر به پنهانکاری جنایات و خلاف کاری‌هایی که شاهد بوده‌اند نشده‌اند، بستن غیر قانونی احزاب، افزایش فشار بر فعالین جنبش زنان و جنبش های کارگری و اقلیت های قومی ومذهبی، دستگیری فعالان حقوق بشر، فعالان دانشجویی ومبارزات مدنی تمامی نشان آنند که حکوم امنیتی- نظامی کنونی عزم خود را جزم کرده که اپوزیسیون را نه تنها ساکت و سرکوب کرده بلکه به طور کامل ریشه کن و نابود کند. قانون شکنی ها و جنایاتی در این سطح و به این شدت روز افزون نمی‌تواند بدون اجازه و رهنمود مقام رهبری صورت بگیرد.

ما بر آنیم که سیاست کنونی حکومت ایران مستقیما زیر نظر کامل رهبری است. انتساب سرکوبها به نیروهای خود سر، لباس شخصی ها، مقامات امنیتی و نظامی همه برای پنهان کردن دست رهبری است. از این روی ما شخص رهبر را مسئول آنچه بر دکتر یزدی و بزرگان نهضت آزادی میرود، و هر گونه دستگیری یا سوء قصد به رهبران و فعالان جنبش سبز، و هم چنین ترور ها و قتل های مشکوک، فشار برنیروهای اپوزیسیون و مبارزان راه آزادی و تلاشگران حقوق مدنی میدانیم. ادامه این سیاست بیرحمانه وویرانگر تمام ارزش های انقلاب را نابود کرده، منافع ملی ایران را به شدت پایمال نموده و راه هر گونه اصلاح را بسته وجامعه را به شدت به خطر می اندازد. ما خواستار آزادی هر چه سریعتر دستگیر شدگان نهضت آزادی و کلیه زندانیان سیاسی و پایان دادن به سیاست نظامی- امنیتی حاکم بر کشور هستیم.

 

جمشید اســدی - امیراعتدالی - منوجهر افتخاری - محمد اقتداری - مهدی امینی - پرستو انتصاری - مسعود آذری -مهران براتی - محمد برقعی - شهلا بهاردوست - بهروز بیات - علی پور نقوی - احمد پورمندی - شهرام تهرانی - نیره توحیدی - مجید تولایی - مهوش ثقفی - عاطفه جعفری - حسن جعفری - فرزاد جواهری - فاطمه حقیقت جو - محسن حیدریان - مهدی خان بابا تهرانی - اسماعیل ختایی - اکبر دوستدار - فرهاد روحی - حمید زنگنه - حمید سالک - منصور سحرخیز - سیامک سلطانی - داریوش سلطانی - محمد سهیمی - علی شاکری - کریم شامبیاتی - سعید شروینی - حمید شیرازی - کاظم علمداری - مهدی فتاپور - منصور فرهنگ - پروین قاسمی - کبری قاسمی - کامبیز قائم مقام - یدی قربانی - عزیز کرملو - حسن کلانتری - مزدک لیماکشی - عفت ماهباز - ملیحه محمدی - مجید محمدی - پرویز مختاری - منوچهر مختاری - اکبر مهدی - غفور میرزایی - فرخ نگهدار - داوود نواییان - مهدی نور بخش – ن. نوری زاده - محمد رضا نیکفر - حسن یوسفی اشکوری

 

دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۴ اکتبر ۲۰۱۰

نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:89/07/12 موضوع:

واکنش سازمان مجاهدین انقلاب به سخنان محسنی اژه ای
متن کامل این اطلاعیه به نقل از سایت امروز به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران!

دادستان کل کشور در نخستین نشست خبری خود در مقام سخنگوی دستگاه قضای کشور اعلام کرد که «در مورد حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز کمیسیون ماده ۱۰ احزاب پروانه فعالیت آنها را توقیف و از دادگاه درخواست انحلال این دو حزب را کرده بود که دادگاه نیز تصمیم به انحلال این دو حزب گرفته است و در حال حاضر این دو حزب حق فعالیت سیاسی دیگری ندارند.» وی در عین حال هیچ اشاره ای به جزئیات تشریفات قضایی این موضوع و چگونگی سیر دادرسی آن نکرد.
 

در این ارتباط می بایست به اطلاع شما ملت آگاه برساند که پس از تصمیم سیاسی کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب در فروردین ماه سال جاری که بدون ایجاد هیچگونه امکان دفاع و توضیح برای دو تشکل اصلاح طلب کشور، پروانه آنها را توقیف کرد و درخواست انحلال آنها را به دادستانی تهران ارجاع کرد، علی رغم آنکه دادستان تهران در خردادماه سال جاری خبر از ارجاع پرونده به یکی از شعب دادگاه انقلاب اسلامی تهران داده بود، تاکنون هیچگونه احضاریه ای از سوی شعبه مذکور برای این سازمان ارسال نشده و حتی هیچگونه اطلاعی از اینکه کدام شعبه مسئول رسیدگی به این پرونده شده است نیز در دست نیست.
 

حال این ابهام وجود دارد که کدام شعبه دادگاه انقلاب تهران و بر مبنای کدام قانون آئین دادرسی این چنین «تصمیم» گرفته است؟ اساساً حتی در جرائم عادی، آیا دادگاهی می تواند در بی اطلاعی مطلق متهم حاضر و آشکار، بدون انجام تحقیق از وی و اخذ توضیحاتش و همچنین ایجاد امکان حضور متهم یا نماینده حقوقی وی در جلسه دادگاه و ارائه دفاعیه، مخفیانه تشکیل جلسه داده و غیاباً اقدام به صدور حکم نموده باشد؟ خاصه اینکه در این مورد، علاوه بر لزوم رعایت تشریفات قانونی سایر محاکم عادی، به استناد قانون اساسی و قانون احزاب، دادگاه صالح برای رسیدگی، محکمه ای است که با حضور هیأت منصفه تشکیل شده باشد. آیا مسئولین قضایی کشور می توانند نتایج سهل انگاری ۳۰ ساله خود از اجرایی کردن این بخش از قانون اساسی و همچنین حکم ماده آخر قانون احزاب در زمینه تعریف جرم سیاسی را بر شهروندان و احزاب سیاسی کشور بار نمایند و به بهانه فقدان قانون، صراحت قانونی دیگر و حقی اساسی را نادیده گرفته و زیر پا بگذارند؟
 

همچنین به فرض بعید تشکیل قانونی دادگاه، طبق کدام قانون، بدون ابلاغ رأی دادگاه بدوی و به سر آمدن فرصت قانونی تجدیدنظرخواهی، بدواً امکان صدور رأی قطعی وجود دارد که براساس آن، سخنگوی محترم، اظهار می دارد که این دو حزب حق فعالیت سیاسی ندارند؟
همچنین سوال اساسی دیگری که در این زمینه وجود دارد آن است که چرا مسئولین اداری دستگاه قضا که در این زمینه فاقد صلاحیت قانونی هستند، اصرار دارند صرف نظر از سیر تشریفات عادی قضایی و آیین دادرسی، اقدام به اظهارنظر نمایند؟ آیا این اقدامات نمی تواند زمینه ساز اعمال فشار و قرار دادن دادگاه مربوط در برابر عمل انجام شده تلقی شود؟ آیا تصمیم گیرندگان اصلی در این زمینه عزم آن دارند تا با زیر پا گذاردن حتی پوسته و ظاهر قوانین کشور، دو تشکل باسابقه اصلاح طلب کشور را منحل نمایند در حالی که حتی امکان دفاع ظاهری و استفاده از شرایط تشریفات آئین دادرسی را برای آنان به رسمیت نشناسند؟
 

پیش از این نیز یک مرتبه در خردادماه سال جاری، در میان بهت و حیرت مطلعین حقوقی، دادستان محترم تهران بدون هیچگونه مبنای قانونی، صرفاً به استناد «رد درخواست وکلای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ایران اسلامی مبنی بر دستور موقت جلوگیری از اجرای تصمیم کمیسیون ماده ۱۰، از سوی یکی از شعب دادگاه عمومی حقوقی تهران»¬، ادامه¬ فعالیت این احزاب را دارای منع قانونی دانسته بود. این در حالی بود که علاوه بر بلاوجه بودن این استناد، این سازمان اساساً چنین درخواستی را نیز ارائه نکرده بود که مورد رد یا قبول واقع شود. در آن ماجرا تعجیل دادستان محترم تهران به اتخاذ موضعی غیرحقوقی، در موضوعی که اشرافی بر آن ندارد و احیاناً می تواند وجود اجبار و فشار سیاسی بر وی را به ذهن متبادر نماید، باعث چنین اشتباه عجیب و فاحشی شد که موجب گشت، تنها چند ساعت بعد، بخشی از اظهارات مذکور توسط دادستانی تصحیح شود. اینک نیز اظهارات اخیر سخنگوی قوه قضائیه که دارای ابهامات اساسی حقوقی و قانونی است، می تواند نشانگر نفوذ و تلاش باندهای غیرقانونی و آزادی ستیزی داشته باشد که از اساس مخالف اصل قانونی تحزب بوده و رویای استحاله نظام جمهوری اسلامی و ایجاد نظامی تک حزبی را می بینند. ما امیدواریم که مسئولین محترم دستگاه قضایی کشور، با تصحیح اظهارات اخیر که احتمالاً از سر عدم اطلاع کامل و براساس اطلاعات ناصحیح ارائه شده صورت گرفته است، ابهامات موجود را برطرف کنند و بیش از این اجازه ندهند تا حقوق مصرح قانونی افراد و نهادها پایمال شود.
 

در هر صورت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران که در طول دو دهه گذشته بر مبنای احترام به قانون و بهره بردن از حقوق قانونی خود به عنوان یک تشکل سیاسی رسمی و ثبت شده، با هدف دفاع از آرمان ها و ارزش های متعالی انقلاب اسلامی و طریق نورانی رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی (س) و همچنین تحقق کامل نظام جمهوری اسلامی فعالیت نموده است، همچنان ادامه فعالیت را حق قانونی خود دانسته، امیدوار است سعه صدر و قدرت تحمل نظرات مخالف از جانب مسئولین کنونی کشور به گونه ای کاهش نیافته باشد که تصمیم گرفته باشند برای دفاع از منافع شخصی و گروهی، با فراهم ساختن اسباب شبهه قانونی ممنوعیت فعالیت سیاسی گروهی از وفادارترین یاران انقلاب و امام، چهره آزادی خواهانه انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن را مخدوش کنند. بر مسند تصمیم گیری نشستگان امروز بدانند چنین تصمیمات و اقداماتی، به فرض رسیدن به موفقیت ظاهری نیز، گرهی از کار فرو بسته امروز آنان نخواهد گشود. برای رفع مشکلات کنونی کشور یگانه راهی که ما می شناسیم، بازگشت به قانون و توقف اعمال غیرقانونی، تلاش برای جبران اقدامات زیانبار گذشته، رعایت حقوق فردی و اجتماعی و جاری ساختن امور در مسیر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است.
 

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

نويسنده: شهریار علیمحمدی تاريخ:89/07/09 موضوع:

©All rights reserved to shalimohamadi.blogfa.com | Template by: Design Team Of Iranhip